تبليغاتX

دلنوشته های تنهایی من ...

دلنوشته های تنهایی من ...

سلول انفرادی
 

{(( زندگی فاصله رفتن و آمدن ماست ))}

 شاید آن خنده که دریغش کردی آخرین فرصت همراهی ماست ...

چه احوال خوشي دارد اين پسين بي پايان

جاي پاي پروانه

بر پيشاني خيس نسترن پيداست

برق عجيبي مي زند اين قوس آب

انگار من از حواس روشن بابونه

با بوي خاك آشناترم

مي فهمم اين بنفشه خواب آلود ،

چرا از آفتاب آسوده بهانه مي گيرد

فقط سكوت

بّهت لطيف علف

سراپرده هاي باد

حس خوش ورا

و راه.... كه نه معلوم رفتن است و

نه پيداي آمدن

بذار باور کنم ، دستاتو دارم

پسه این فاصله ، تنهام نذارم

بمون با من ، بمون با من ، نمیخوام

واسه هر چی ندارم ، کم بیارم

بذار باور کنم ، لو رفته رازم

من از هر چی به جز تو، بی نیازم

نباشی بعدِ تو، سنگ صبورم

نمیتونم با این دنیا بسازم

نباشی آسمونم ، جنسِ سنگه

شب و روز، این دلِ دیوونه تنگه

نذار با رفتنت دیوونه تر شم

جنون یک عمر، با عقلم بجنگه

می خوام اشکم ، تو چشمای تو باشه

همیشه قلب من ، جای تو باشه

بمون با من ، تو این دیوونه حالی

نذار دنیا و دین من ، دو تا شه

بچه ها شوخی شوخی ، به گنجشکا سنگ می زنن  ،

ولی اونا ، جدی جدی می میرن ...

 آدما شوخی شوخی ، زخمه زبون می زنن ،

 ولی دلا،  جدی جدی می شکنن ...

 تو شوخی شوخی ، لبخند میزنی ،

ولی من ، جدی جدی عاشقت می شم ...

 نمی خوای شوخی شوخی ، به اینکه من جدی جدی دوست دارم ، فکر کنی ؟

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت13:15توسط سیما |
واحه ای در لحظه
 

( واحه ای در لحظه )

به سراغ من اگر می آیید ، پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است ،

پشت هیچستان رگهای هوا ، پر قاصدهایی است

که خبر می آرند ، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک

روی شنها هم  ، نقشهای سم اسبانِ

سواران ِ ضعیفی است ،

 که صبح بر سر تپه ی معراج شقایق رفته اند .

پشت هیچستان چتر خواهش باز است ،

تا نسیم عطشی در بٌن برگی بدود ،

زنگ باران به صدا می آید .

آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی ،

سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است.

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید ،

که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من....

                                  (سهراب سپهری )

        

چه می شد نازنين در فال من بودی که می خواهد ترا ؟

کاش مال من بودی مرا کردی اسيرت فصل پيری،

کاش به فصل کودکی همسال من بودی....

 ( مهمون ناخونده )

غم اومده خونه ی من ، انگشتو بر در میزنه

مهمون ناخونده ی من ، هر شب به من سر میزنه

این غمه که در میزنه ، دلم براش پر میزنه

مهمون ناخونده ی من ، هر شب به من سر میزنه

زندگی زندون منه ، بعد از خدا گواه من

چشمای گریون منه

ای غم بیا ، ای غم بیا

خوش اومدی خونه ی من

یه وقت نشه هوس کنی ، بری خونه ی یار من

ای غم بیا  ، ای غم بیا

خوش اومدی خونه ی من

بیا که تا آروم بشه این دل دیوونه ی من

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت12:17توسط سیما |
معیار عاشقی چیست؟
 

  اگه دستم به جدایی برسه

                               اونو از خاطره ها خط میزنم

از دل تنگه تموم عاشقا

                           از شب و روز خدا خط میزنم........

                            

معیار عاشقی چیست؟
 
چیزی گم است در من از آرزو فراتر
 
مانند جان شیرین زان نیز پر بهاتر
 
در جستجوی اویم یا در سراغ اکسیر
 
من هر چه خسته پا تر او نیز کیمیا تر
 
گاهی در نگاهی می یابمش شگفتا
 
من سنگ میشوم (او)از لحظه رها تر
 
حس مینم همینک گم گشته من اینجاست
 
اینسان که گشته ام باز از لال بی صدا تر
 
حال مرا ببینید باور کنید این اوست
 
جز او که  می کشاند من را به نا کجا تر؟
 
گم گشته من ای کاش می شد تو باشی،
 
ای عشق
 
بر خود نمی پسندم درد از تو بی دوا تر
 
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
 
با درد و داغ این راز گردیم آشنا تر؟
 
گفتی که: (بگذر از من  ، از خویش هم گذشتم )
 
شاید سراغ داری از من خوش آزما تر

اینم یه ترانه ی زیبا حتما خوشتون میاد

( میخونه )

مثل تموم عالم ، حاله منم خرابه

مثل تموم بختا ، بخته منم تو خوابه

سنگ صبورم اینجا ، طاقت غم نداره

طاقته اینکه پیشش ، گریه کنم نداره

حالی واسم نمونده ، دنیا برام سرابه

داد میزنم که ساقی ، میخونه بی شرابه

یادی نکردی از من ، رسم رفاقت این نیست

اشکی برام نریختی ، عشق و صداقت این نیست

دشمن راه دورم ، درده دلم زیاده

رفتی به جز جدایی ، هیچی به من ندادی

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت12:54توسط سیما |
------------------------------------